اهل دریا هستم....دل من دریاییست.....در پی صدق و صفا می آیم...
یه خبر تاپ دست اول! گفتم تا داغه بدم بخورین لب و دهنتون بسوزه!

امروز از ۱۰.۵ صبح تا ۷ شب در حال پیاده روی با مامان جان بودیم برای خرید!

بقول عموم یکی دیگه عروسی میکنه پدر ما درمیاد!

حتی واسه ناهار هم یه جا واینستادیم و ساندویچ مزبور را بغل ۲ سطل آشغال کذایی و سرپا کوفت جان نمودیم. اونهم با سس فرانسوی؟! )نصف ساندویچمو خوردم آخرشم نفهمیدم سسه کجاست. رفتم به مغازه داره گفتم انقدر سس ریخت که دیگه سس با ساندویچ داشتم میخوردم.خوب شد گند نزد به هیکلم!)

فکر کنید برگشتنی وقتی از مترو اومدیم بالا و منتظر بودیم یه تاکسی ای چیزی بیاد مارو تا سر خیابونمون ببره. حدود یه ۲۰ دیقه هم کنار اتوبان وایسادیم. همه چی میومد جز اون دوتایی که مسیر ما بهش میخورد! کلیم مسافر داشت. همه هم تو کف این بدغفلتی بودن. من که از بالای گردن تا کف پام درد میکرد و میسوخت و دیگه مغزم کار نمیکرد.

بالاخره یه مینی بوس اومد و کل گله ریختن بالا! انقدر زیاد بودیم که در مینی بوسه با چند باز زدن به هم بسته شد! حالا منم کلی یارو رو دعا کردم!

موقع پیاده شدن هم دوباره اومدم یارو رو دعا کنم! گفتم خدا بیامرزدش! بعد از میون جمعیت یه راه باز پیدا کردم و با نگاهی به راننده با صدای بلندی گفتم: آقا خدا رحمتت کنه!

راننده هم طوری که صدا به من برسه منو نگاه کردو گفت: مرسی مرسی!

حالا از ماشین پیاده شدیم مگه این مامان من ول میکرد! هی میگفت باید بگی خدا خیرت بده! خدا رحمتت کنه یعنی چی؟حداقل میگفتی خدا امواتتو رحمت کنه! مگه یارو مرده؟ این چرتو پرتا چیه میگی؟

گفتم بابا بچه ها هم عاشق همین چرتو پرتای منن!

خلاصه گفت و گفتم تا رسیدیم خونه

چند دقیقه بعد:...

مامان:"س" بمیری!

من: خیلی ناراحتی خودت زود تر بمیر راحت شی!

مامان:خدا رحمتت کنه!

و اونموقع بود که من یه چیزیو در مورد جمله قبلی مامان فهمیدم!

+ شيرجه زده شده در  سه شنبه ۲ آذر ۱۳۸۹ساعت 21:6  توسط .Dolfin.  |