تبليغاتX
Dolfin
اهل دریا هستم....دل من دریاییست.....در پی صدق و صفا می آیم...

 

و به چه راحتی......؟!

 

امروز رفته بودیم در سطح شهر تا کمی بچرخیم و مغازه ها رو دید بزنیم و اگر احیانا مورد خاصی پیش اومد خریدی هم بکنیم! (نه دیگه این آخری رو جدی نگفتم ، واقعا قصد خرید داشتم وگرنه بیکار نیستم که تو خیابونا ول بچرخم!) داشتیم از جلوی یک مغازه رد میشدیم که....

که سوژه این مطلب ما جور شد!.................یه بنده خدایی موتور سیکلتش رو پارک کرده بود جلوی در یه مغازه پلاستیک فروشی، رو ترک موتورش هم چند تا تیکه نون گذاشته بود. من که بلافاصله نگاهم به صحنه جذب شده بود هنوز کاملا تو کف موقعیت نرفته بودم (نمیدونم چرا من همه اتفاقا رو سر بزنگاه میبینم و نمیرسم زودتر ببینم که برم تو بطن قضیه!) که یهو دیدم یکی دو تا افغانی از جلوی اون مغازه گذشتند و نفر آخر خیلی راحت و در کمال آرامش و آسودگی خیال یک تکه از اون نون های ترک موتور رو برداشت و چپوند تو لپش!

و در همون حال ، من به اون چپ چپ نگاه کردم و اون به من زل زل نگاه کرد!

انگار نه انگار که اتفاقی افتاده............پیش خودم فکر کردم: واقعا یعنی چی؟ مگه مال حروم خوردن هم شاخ و دم داره؟..........حالا به افغانی بودنش کار ندارم (که اتفاقا بایدم داشته باشم! انگار مملکت باباشونه) ولی منظورم اینه که حتی غیر مسلمون هاش هم حاضر نیستن مال مردم خوری کنن............یادمه یک روز تو بازار روز محلمون نشسته بودم روی نیمکت انتظار کنار یه آقای مسن. یه خورده که گذشت آقاهه رو به من کرد و گفت خانوم شما اینجا هستین؟ گفتم چطور مگه؟ گفت آخه یه خانوم اومد بارشو امانت سپرد به من و رفت من یه نیم ساعتی میشه نشستم اینجا تا اون بیاد امانتی شو تحویل بگیره هنوز نیومده منم دیگه داره دیرم میشه خونه نگران میشن اگر میشه میخوام بسپارم به شما و برم.........و شروع کرد به دادن مشخصات طرف. خانم مسن تری! که اون طرفها بود یه چیزی گفت که من دقیقا نفهمیدم چی بود ولی حرف بدی هم نزد که اون آقا بر گشت و گفت ما مسیحیا خیلی به امانت و این چیزا اعتقاد داریم و وقتی مسئولیت چیزی رو قبول کنیم امانتو خوب نگه میداریم و... (البته یه کم هم از دست مسلمونا گلگی کرد!) بار میوه و سبزیو داد به من و رفت. اولش یکم سختم بود قبول کنم چون هر لحظه ممکن بود مادرم زود خریدشو بکنه و بیاد و قبل از اینکه صاحب بار برسه مجبور بشیم که بریم و چون میدونستم حاضر نمیشم اون بارو اونجا ول کنم میخواستم قبول نکنم ولی کردم و پیش خودم گفتم اگه نیومد میدم به یکی از فروشنده ها بهش بده که اتفاقا اونم اومد و بارشو گرفت و رفت................چند دقیقه بعد قبل از اینکه بریم ، همون آقای مسیحی اومد و پرسید خانوم دلم طاقت نیورد اومدم ببینم صاحب اون بارها اومد دنبالشون یا نه!.................واقعا ما چی باید بگیم؟

این فقط یه نمونه ش بود و من دوستان مسیحی و یهودی هم داشتم و میدونم چطوری هستند و زیاد هم با اقلیت ها گپ زدم.

همه اینها رو گفتم که بگم:...

 

واقعا چقدر راحت مال حروم میخوریم؟!

+ شیرجه زده شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 2:33  توسط Dolfin  | 

سلام

خب این اولین تاپیک بعد عیدمه عید همتون مبارک!

وااااااااااااااایییییییییییییییییییی که چه حالی داد امسال عید! بقول سابق؟! سالی که نکوست از بهارش پیداست

خیلی حال میده آدم روز اول عید 91000 تومن عیدی بگیره ، نه؟!

ولی بسی هم جای افسوس دارد!..............زیرا که همراه نصف بیشتر فک و فامیل این طرفی!(خاله ها و دایی ها رو عرض میکنم) سوم عید راهی سفری بس دراز شدیم که تا 12 هم طول کشید و مقداری هم سرما و مریضی به خوردمون داده شد و بسی جای افسوس که کلی عیدی از دست مبارکمون پرید!!

البته خیلی هم بد نشد چون در همان سفر هم دوباره مقداری دید و بازدید فرمودیم و پولهایمان را به 146500 تومان رسانیدم (شما بخونید 150000 تومن!) بعلاوه یک سکه که البته کامل نبود و البته همچین نصفه هم نبود!!

جالب اینکه برگشتنی هم داشت صحبت میشد که بریم شمال تا جمعه هم نیایم! که بعلت وجود سیزده بدری بنام سیزده اول؟! مجبور شدیم به منزلمان در تهران برگردیم و البته سیزده هم کم بدک نبود فقط آخرش یخورده حال گیری داشت و کلی متحول بود خصوصا اینکه همه ناهارو مهمون خانواده شوهرجون اینا؟! بودیم و هیچ کس هیچ وسیله ای نبرد!.........و بلوتوث بازی تو سیزده هم عجب کیفی میده! و همینطور آنتن که با همه مون (بیشتر من!) بازی میکرد و هی میرفت و میومد!

البته خیلی بیشتر کیف میداد اگه همونجای هر سالمون بودیم تو لشگرک ولی حیف که سپاهیا گرفته بودنش خیلی جای باصفاییه....هر جای دیگه ای بریم مثل اونجا بهمون خوش نمیگذره!

البته بعدا طی اطلاعیه ای در همون روز مطلع شدیم که جمعی از فوامیل دوردست که دیرتر از ما اومدن رفتن با سیم چین؟! سیم خاردارهارو چیندن و رفتن همونجایی که قبلا همه با هم میرفتیم!.........و این بود که ما که زودتر رفته بودیم از یه جای خوش آب و هوا بی نصیب موندیم و سرمون کلاه رفت!

انشا الله که هر سال بهتون خوش بگذره و به من هم هر سال مثل امسال عیدی های کلفت کلفت گیر بیاد!

تلویزیون هم که زیاد دیده نمیشد طفلک البته حتی یک قسمت شصت چی رو هم از دست ندادم چون حکم یانگوم داشت!!! (اولین سریال دارای حکم یانگوم بعد از جواهری در قصر!) و منصور سیم خواه رو هم کماکان میدیدم....................فیلم تاریکی بر میخیزدم دوست داشتم ببینم که از دستم رفت حالا اگه کسی دیده لطفا واسه منم تعریف کنه!

فیلم شاخه گلی برای عروس و اخراجیها رم که قبلا بدون قیچی شو دیده بودم بازم تجدید خاطره کردم باهاشون مخصوصا اخراجی ها که هر دفعه میدیدمش آخراش خوابم میبرد آخه فکر کنم اون موقع ترم آخرم بود هر روز خسته و کوفته بودم میشستم میدیدم.........آخی طفلکی! (توجه: اینجا دلم به حال خودم سوخته!)

فیلم کریش رو هم آخراشو دیدم و تهاجمم نصفه نیمه فکر کنم بازم فیلم دیده باشم اما فعلا که چیزی یادم نیست!

تو تاپیک بعدی سفرنامه مو براتون میذارم تا شما هم سال بعد یه جای جدید برای دیدن داشته باشید و فعلا چون دوربین دیجیتالی در دسترس نمیباشد و از گذاشتن عکسها معذورم، سفرنامه نویسی رو به جلسه بعد موکول میکنم.

 

عید جنابعالی خوش و پر مایه!

 

گربه ماهی گلی!

 

 

+ شیرجه زده شده در  پنجشنبه 15 فروردین1387ساعت 14:41  توسط Dolfin  | 

در سايه ايزد تبارك عيد همگى بود مبارك

 

 

مثل اينكه امسال ، سال پر بركتي باشه

 اين جوري كه بوش مياد! نخسوسا" از عيدياش كه معلومه......اونم روز اووولل! ;-):-D

+ شیرجه زده شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 14:59  توسط Dolfin  |